لباس شستن عشقم به روش سنتی

سلام . 

چند روز پیش خونه خسورم بودم که بعد از اینکه ناهار خوردم و می خاستم برم داخل اتاق بخوابم که دیدم عشقم رفته داخل حیاط و زیر درخت نشسته و داره لباس می شوره اونم داخل لگن و به شکل سنتی . با دیدن این صحنه یاد کودکی هایم افتادم که مادرم لباس هامونو داخل لگن می شست و اون موقع ماشین لباسشویی نداشتیم . 

.







منبع این نوشته : منبع
داخل ,لباس

بستنی خوری به همراه عشقم

دیشب 30 مردادماه 1396 با خانوم خوشکل خودم با موتورم رفتیم توی شهر دور زدیم و بعدش ساعتای 9 شب بود رفتیم دور فلکه مرکزی و بستنی فروشی و بستنی خوردیم . 

بستنی قیفی و شیر موز بستنی به همراه کیک ... قبلش یه نیم کیلو بادوم و پسته هم واسه نسرین خانوم خریده بودم از توی شهر . طبق معمول یه کارت عابربانک ملی دارم و هر موقع خودم یا نسرین خانوم خرید میکنه با همین کارت حساب میکنه و معمولاً پول نقد توی جیبم خیلی کم دارم و همیشه سعی میکنم کارت بکشم و از دستگاه کارت خوان مغازه ها استفاده کنم . این بستنی ها و کیک ها شد 7 هزار تومان . 




منبع این نوشته : منبع
بستنی ,کارت ,خانوم ,نسرین خانوم

شبی که خودم تنها بودم و قورمه درست کردم

سلام . 

همین چند شب پیش بود که بابا و مامان و الهه و ابوالفضل ( پسر الهه ) و اکرم رفتند به سید مرتضی . به من گفتند ولی من حوصله نداشتم برم و نرفتم . عصر رفتن تا ساعتای 12 شب برگشتن خونه . من که خونه تنها بودم تو اینترنت می چرخیدم ، پی اس 2017 هم بازی کردم و ... هنوز ساعت 8 شب بود که تصمیم گرفتم از داخل یخچال گوشت تکه کرده که واسه قورمه خوب هست بردارم و شام قورمه درست کنم واسه خودم . از ساعت 8 شب تا 11 شب به مدت 3 ساعت طول کشید تا قورمه ها پخته شد و از بیرون نوشابه هم گرفتم و تنهایی نشستم شام خوردم اون هم یک قورمه خوشمزه به همراه پیاز و نوشابه .

.




منبع این نوشته : منبع
قورمه ,ساعت ,قورمه درست ,تنها بودم

من و نسرین خانم و خانوادشون رفتیم سید مرتضی

سلام . 

الان که شروع به نوشتن کردم ساعت 12 و نیم شب هست ( سه شنبه مورخ 24 مرداد 1396 ) . نسرین خانم امشب در بیمارستان و در قسمت صندوق شیفت هست . 

دیروز عصر ساعت 7 بود که من و نسرین خانم و محمد آقا ( باجناقم ) و نرگس خانم به همراه دو قلوهایشان و با ماشین پراید محمد آقا به سید مرتضی رفتیم . البته قبلش رفتیم توی شهر و نسرین خانم برای خودش یک مانتو و یک ساک خرید . مانتو 65 هزار تومان و ساک 32 هزار تومان بود . کارت کشیدم و حساب کردم و شب شده بود که به سمت سید مرتضی رفتیم . 

هوا تاریک شده بود و شب بود که از بازار به سید مرتضی رفتیم و به بقیه ملحق شدیم . بقیه کیا بودن ؟ پدر و مادر نسرین خانم به همراه خانواده داداش حسین نسرین خانم که دو تا دختر دارن و با ماشین پراید حسین آقا اومده بودن . اطراف امامزاده فرش پهن کرده بودن و چایی حاضر بود و چایی خوردیم . اطراف امامزاده شلوغ بود و هر کسی یک جایی فرش پهن کرده بود و اطراق کرده بودند . 

چایی خوردم بعدش رفتم داخل امامزاده نماز خوندم بعد اومدم پیش خانواده . قرار گذاشته بودند واسه شام ساندویچ بخرن . ولی من گفتم میریم چلو مرغ میخریم از رستوران . خلاصه با محمد آقا ( باجناقم ) رفتیم از تو شهر و رستوران هشت پرس چلو مرغ گرفتیم و من کارت کشیدم و 77 هزار تومان شد و حساب کردم بعد اومدیم . 

شام خوردیم و مرغ های نرم و عالی داشت و همه گفتند مرغاش خیلی خوب شده و خوشمزه هست . خلاصه بعد که شام رو خوردیم مامان نسرین خانم دو تا ایران چک 50 هزار تومانی بهم داد که من قبول نکردم و هر چه اصرار داشت قبول نکردم . من گفتم امشب دعوت من و نسرین خانم هستین و نسرین خانم برنامه ریخته که بیایم اینجا . البته نسرین خانم چون میخواسته واسه خودش مانتو و کیف بخره به بقیه هم گفته شما هم بیان برین سید مرتضی بشینین بعد ما واسه شام میایم اونجا بعد از خرید از بازار . 

بعد شام رفتم تخمه گرفتم و دور هم نشستیم تخمه خوردیم . ساعت 12 بود که فرش و وسایلمون رو جمع کردیم در ماشین ها گذاشته و به سمت شهرمون برگشتیم . 

شب خیلی خوب و عالی بود و خوش گذشت . 



منبع این نوشته : منبع
خانم ,نسرین ,رفتیم ,مرتضی ,هزار ,خوردیم ,نسرین خانم ,مرتضی رفتیم ,هزار تومان ,قبول نکردم ,اطراف امامزاده

مخالفت نسرین خانم با ساختمان من

سلام . از مخالفت نسرین خانم با ساختمان سازی من میخام تعریف کنم . 

در دی ماه 1395 یک زمین به ابعاد 7 در 24  ( جنوبی ) و در مطهری 13 به مبلغ 40 میلیون تومان خریدم و دادم به پیمانکار ( آقای صاحبی ) که برام خانه درست کند تا وقتی انشالله عروسی بگیریم بریم خونه خودمون و مستاجر نباشیم . الان مردادماه 1396 هست و حدود هفت ماهه که در خانه ام مشغول ساخت و ساز هستند . خلاصه نسرین خانم همش به من میگه چه عجله دارین که میخواین خانه درست کنین ؟ الان که عروسی نداریم ، خانه درست کردن دیر نمیشه الان یک ماشین بخرین و ... و از اینجور حرف ها 

نسرین خانم میگه من خانه جنوبی نمیخام . خانه شمالی میخام که اول وارد صحن حیاط بشیم . یا میگه که من پایین شهر نمیخام باید خونمون بالا شهر باشه ( خب عزیز من خونه مون که پایین شهر نیست ، در مرکز شهره ) . نسرین خانم انتقاد میکنه که کاشی های داخل توالت و حموم رو نمی پسندم چرا باز رفتین اون کاشی ها رو انتخاب کردین ( آخه به نظر خودم که کاشی هامون شیک هست ) . در صحن حیاط سرامیک کرم رنگ روشن کار کرده ایم و نسرین خانم میگه چرا این رنگی ؟ میگه من سرامیک سفید میخام ( آخه عزیز من سرامیک سفید که تابستونا نور آفتاب میفته بالاش و منعکس میشه و چشم رو اذیت میکنه و اصلا نمیتونی به در و دیوار نگاه کنی ...

الان که در مردادماه 1396 هستیم رسیدیم به نمای ساختمان . نمای ساختمان رو از سنگ درجه یک تراورتن استفاده کردیم . حالا نسرین خانم که این نما رو دیده ، جوش بالا آورده که چرا این رنگی کار کردین ؟ من سرامیک سفید میخام یا سنگ سفید ( خب عزیز من این سنگ تراورتن هست و درجه یک ) آخه نسرین خانم نمی دونه که سرامیک متری 16 یا 17 هزار تومان هست ولی این سنگ تراورتن متری 65 هزار تومان . نسرین خانم عصبانی شده میگه حالا که این رنگی کار کردین و من دوست ندارم من به این خونه نمیام و باید خونه رو بفروشین ( خب عزیز من بزار خونه تکمیل بشه بعد قشنگیش مشخص میشه ) . خلاصه نسرین خانم در جلو خانواده خودش یا خانواده من که میشینه از خونمون انتقاد میکنه و هزار عیب و ایراد میگیره . ولی من به اینجور حرفها گوش نمیدم و کار خودم رو میکنم و مطمئن هستم انشاالله خونه بسیار شیکی درست خواهم کرد و اونموقع نسرین خانم هم پشیمون خواهد شد که چرا این همه الکی انتقاد می کرده و عیب و ایراد بیجا میگرفته از خانه و نقشه خانه و ...




منبع این نوشته : منبع
نسرین ,خانم ,خانه ,خونه ,میگه ,سرامیک ,نسرین خانم ,سرامیک سفید ,خانه درست ,سفید میخام ,نمای ساختمان

من و نسرین خانم و رفتن به خونه بابابزرگ

سلام .

الان که پای کامپیوتر هستم ساعت 10 شب هست ( چهارشنبه مورخ 18 مرداد ماه سال 1396 ) . امشب نسرین خانم در بیمارستان شیفت هست . ساعت 10 دقیقه به هفت بود که نسرین خانم رو با موتور رسوندم بیمارستان برای شیفت شب که از ساعت 7/5 عصر شروع می شود تا 7/5 صبح . البته با نسرین خانم و باموتورم قبلش رفتیم تو شهر دور زدیم بعد رفتیم بیمارستان . الان هم بابا و مامان رفتن خونه باباجی با ماشین پیکان مون . آبجی الهه و محسن آقا و پسر سه ماهه شون ( ابوالفضل ) اینجا بودن و چایی خوردن رفتن خونشون . منم قبل از اینکه بیام اینترنت و وبلاگ نویسی کنم دو سه تا بازی فوتبال ( پی اس 2017 ) بازی کردم . خب بریم سر اصل مطلب که قرار است خاطره دیشب رو تعریف کنم ...

دیشب من و نسرین خانم با موتور رفتیم توی شهر دور زدیم و بعدش چون دوهفته ای بود به خونه باباجی نرفته بودیم تصمیم گرفتیم یه سری به اونجا بزنیم . رفتیم خونه باباجی . موتورم رو داخل کوچه بن بست و کوچک باباجی گذاشتم و گردن موتور رو قفل کردم . با نسرین خانم رفتیم تو خونه که دیدیم فقط باباجی تنها هست و نشسته رو تشک که همیشه اون بالا میشینه . باباجی از دیدن ما خیلی خوشحال شد و گفت چه عجب !!!

بنده خدا باباجی الان خیلی پیر شده و با عصا راه میره و خیلی ضعیف شده و پاهاش هم ضعیف شده زیاد نمیتونه روی پاهاش راه بره . باباجی به نسرین خانم گفت : حاج خانم برو چایی دم کن بیار بخورین . نسرین خانم هم رفت چایی گذاشت و سه تا استکان چایی ریخت و آورد و جاتون خالی چایی خوردیم 

من مثل همیشه عکس و فیلم از باباجی می گرفتم . چون گوش های باباجی کر هست واسه همون باهاش با اشاره صحبت می کنیم . نیم ساعاعتی که نشسته بودیم بعد سر و کله بابا پیدا شد و بابا با دوچرخه اومد خونه باباجی . باباجی رفت سر یخچال و خواست خیار بیاره که بخوریم که نسرین خانم رفت گرفت و خیارها رو شست و با چاقو و بشقاب آورد و خیار پوست کردیم و خوردیم 

خداوند انشاالله پدربزرگ من و همه پدربزرگ ها رو حفظ کنه . خلاصه اخلاق باباجیم طوری هست که اگه ببینه چیزی نمیخوری و بیکار نشستی هی میگه بردار بخور . بزور هم که شده باید بخوری چون خیلی اصرار میکنه و این جزو اخلاق باباجیم هست . باباجیم الان سنش از 90 سال هم گذشته و انشاااله خواوند سالهای سال برامون نگهش داره . باباجی همیشه یک تسبیح تو دستش داره و همیشه مشغول استخاره هست . جالبه دیشب که باباجی تنها بود و بی بی عباس نبود به این خاطر بود که باباجی از خانه بیرونش کرده بود و بی بی هم رفته بود خونه عمو عباس که در طبقه بالای باباجی هست . خلاصه پیری هست و هزار معرکه گیری . بعضی موقع ها با هم دعوا می کنند و بعد با هم آشتی می کنند و بارها بوده که نوه ها و بچه ها و ... بهشون می خندن . 




منبع این نوشته : منبع
باباجی ,خانم ,نسرین ,خونه ,چایی ,رفتیم ,نسرین خانم ,خونه باباجی ,اخلاق باباجیم ,باباجی تنها

من و کامپیوتر و اینترنت و بازی

الان در دوران شیرین عقدی بسر می بریم . الان هم خیلی به کامپیوتر و اینترنت و بازی فوتبال پی اس وابسته هستم . قبلاً که مجرد بودم شبها تا دیر وقت مثلاً تا ساعت 2 شب پشت کامپیوتر بودم و در اینترنت چرخ می زدم و وبلاگ می نوشتم و ... یا بعضی اوقات بیکاری ام فوتبال ( پی اس ) بازی میکردم . الانم که در دوران عقدی هستم و داماد شدم بازم دست از سر کامپیوتر برنداشتم و بازم این راه رو دارم ادامه میدم هر چند کمتر شده . الان هر موقع نسرین خانم شب ها در بیمارستان شیفت هست من هم از فرصت استفاده می کنم و تا دیر وقت پشت کامپیوتر می شینم . آخه شب هایی که نسرین خانم هست باید بریم با موتور توی شهر دور بزنیم و وقت نشستن پشت کامپیوتر برام خیلی کم میشه . 
الان عکس زیر مربوط به همین چند شب پیش هست که نسرین خانم شیفت بود در بیمارستان و آخرای شب هست . بابا و مامان برق ها رو خاموش کردن و روی بهارخواب رفتن خوابیدن . من هم چون هوای داخل اتاق گرم هست پنکه رو روشن کردم و پای اینترنت نشسته هستم . در ضمن صبح ها هم باید ساعت 7 و 15 دقیقه در صندوق حضور داشته باشم . 



منبع این نوشته : منبع
کامپیوتر ,اینترنت ,خانم ,نسرین ,بازی ,الان ,نسرین خانم

موتور من ...

حدود هشت سال است که کارمند صندوق هستم ولی هنوز فقط وسیله زیر پای من یک موتور هندا می باشد . از وقتی که داماد شدم ، نسرین خانم خیلی اصرار داره که یک ماشین بخرم ولی هنوز نخریدم و گفتم اول باید خانه درست کنم و بعد اگه پول اضافی داشتم ماشین بخرم . الان حدود 6 سال است که گواهینامه گرفتم ولی هنوز ماشین سوار نشدم و به نظر خودم هنوز ماشین بلد نیستم رانندگی کنم .بعضی موقع ها به نسرین خانم میگم تا وقتی که بچه نداشته باشیم و دو نفره باشیم ، ماشین لازم نداریم و همین موتور کافیه . نسرین خانم هم میگه تا وقتی که ماشین نداشته باشیم از عروسی گرفتن خبری نیست . او میگه باید ماشین و خونه درست باشه تا عروسی بگیریم . از لحاظ خانه که فعلاً از دی ماه 1395 یک زمینی در مطهری 13 خریدم و مشغول بنایی و ساختن هستم و الان که حدود هفت ماه داره میگذره و الان در مردادماه 1396 هستیم خانه من در مراحل پایانی به سر می بره . فقط گچ کاری میخاد به همراه کف خانه ها سرامیک شود و نمای ساختمان . 



منبع این نوشته : منبع
ماشین ,خانه ,الان ,باشیم ,موتور ,خانم ,نسرین خانم ,نداشته باشیم ,ماشین بخرم ,هنوز ماشین

مامانم آرایشگر من هست

خداوند همه مادران رو حفظ کنه انشاالله . چقدر مادران مهربان هستند و هر کاری رو برای فرزندان خودشون انجام می دهند . انشاالله خداوند مادر من رو حفظ کنه . روزهای جمعه یا روزهایی که میخام پشت کله ام رو به قول معروف با ماشین برقی به خط بگیرم از مامان خودم کمک می گیرم . ماشین رو میارم تو آشپزخونه و میشینم روی زمین و به مامانم میگم بیاد پشت سرم رو خط بگیرد و موهای گنده رو بتراشد ... مامانم آرایشگر موهای پشت سرم می باشد . خدا خیرشون بده . سلامتی مادر من و همه مادران صلوات بفرستین ( الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ) 



منبع این نوشته : منبع
مادران

وقتی ظهر از سر کار میام خونه

حدود سال است که یک شیفت کار می کنیم در صندوق . یعنی از ساعت 7/5 صبح تا ساعت 2 ظهر هستیم . ولی قبلاً از ساعت 7/5 صبح تا 1/5 ظهر بودیم و 1/5 ساعت شیفت بعدازظهر هم داشتیم . ولی الان خیلی بهتر شده یکسره کار می کنیم و ساعت 2/5 ظهر که میایم خونه تا فرداش بیکاریم . 
الان نزدیک به دو سال است من و نسرین خانم در دوران عقدی هستیم . من ظهر ها وقتی از صندوق تعطیل می شم ساعت 2/5 ظهر میام خونه بابام و فقط ظهر پنجشنبه ها میرم خونه خسورم ( پدر خانم ) و ناهار اونجا هستم و در مجموع به خونه پدر خانمم خیلی کم میرم و بیشتر نسرین خانم رو میارم خونه خودمون . 

این حیاط خونه بابام هست . ماشین پیکان سفید داره . دوچرخه مال احمد هست که تازه خریده باهاش بره مغازه اش ولی سوار نمیشه و خونه بابام گذاشته و بعضی وقت ها بابام سوار میشه میره چرخ سواری چون دیگه بیکاره و بازنشسته شده . موتور کنار دوچرخه هم مال بابام هست که خرابه و فعلاً مدتی هست کسی سوارش نمیشه . اون موتور هندای پشت پیکان هم از من هست که با موتور میرم سرکار و ... چونکه هنوز ماشین ندارم .


این هم عکسی از صحن روی بهار خواب خونه بابام هست . یادش بخیر وقتی مدرسه می رفتیم چه همه این بالا با داداش احمد و داداش علی فوتبال ( گل کوچیک ) بازی می کردیم . چه همه خوش بودیم ... یادش بخیر


این هم مامان من وقتی که ظهر از سر کار میام می بینم بنده خدا داره ناهار درست می کنه ... انشالله خداوند حفظش کنه و همچنین همه مادران دنیا رو .

این هم بابام که خوابه و منتظره غذا حاضر بشه و تازه منم از سر کار بیام بعد سفره رو پهن کنن و ناهار بخوریم ... انشالله خداوند بابام رو حفظ کنه و همچنین همه بابا های دنیا رو . بابام خیلی اخبار دوست داره و همیشه پای تلویزیون میشینه اخبار گوش میکنه ... 





منبع این نوشته : منبع
بابام ,خونه ,ساعت ,موتور ,ناهار ,میرم ,خونه بابام ,انشالله خداوند ,یادش بخیر ,نسرین خانم ,میام خونه